|
با کدامین واژه ها باید نوشت؟ اثلا" به خاطر چه کسی باید نوشت؟! او که رفته است... وقتی که نیست دیگر چه می توان کرد جز سکوت... سکوت فریاد عشق است! سکوت...
شب رفتنت... همان شب که حرفای شیرین می گفتی من باید می فهمیدم ... رفتن تو دیگر در سرنوشتم نوشته شده بود قبل از اینکه من کاری بکنم تو رفته بودی ... شب رفتنت تماشایی بود... تمام ابرها برای چشمهایم مهمان بودند! وقتی تو رفتی , مهمانی آغاز شد... مهمانی من , بدون تو , تصور کن...! تو رفتی... اما! مهمانها ماندند تا ابد........
تو میدونی چقدر من صبورم تا الان پای توو بی وفایی هات موندم چی میشه یه لحظه به من فکرکنی به شعرام به اشکام فقط نگاه کنی بیا و زمستونو فراموش کن به گل و بارون به هر چی بهار فکر کن بیا جاده ی سردو خاموش و ول کن خاکی شو صدای شکستن غرورو کم کن بیا بازدوباره دلم هوای صداتو کرده دلم باز مونده بی تو هوای بارونو کرده بیا لحظه ها خیلی بی وفان تلف میشن ساده نیای دلم میگیره پژمرده میشه میمیره بیا تا تموم شه فرصت ها با هم باشیم لحظه های بی کسی واسه هم کس باشیم بیا شونه به شونه تا آخرین قطره بریم زیر بارون همه حسودیشون بشه بمونن حیرون بیا یه بار به حرف دلم گوش کن بعدش هر کاری خواستی باهاش بکن
چشای ابری هی می بارن من موندم , چرا جوابی ندارن آدمایی که دلا رو میشکنن همه جا هستن, کم نیستن زیاد ن بدون توغم حکمیه که به قلبم دادن ابرا بارونو به چشمام هدیه دادن دیگه نمیاد از آسمون بارون مرحمی بشه واسه دل پریشون رفتنت کار خدا نیست , بحث نخواستن یادت بیاد کسی هم به خاطرت شده عین بارون
پرچم کمک داورسرنوشت مد تهاست به علامت درآفساید ماندن شادی هایم بالاست! نتیجه ی سرنوشت من و زمستان با هم به تصاوی کشیده شد, در حقیقت بازی به نفع تو تمام شد. تقدیر قانون گل نهایی را منحل کرد تا مبادا تو با گل لبخند دروازه ی سکوتم را بشکنی. سرنوشت حتی ثانیه ای وقت اضافی برای بازپس گرفتن انتقامم از غم تو منظور نکرد . قلب من بیشترین گل را از تو خورد , تو دروازه ی قلبم را با مها رتی عجیب گشودی و ترجیح دادی که دروازه ی سکوتم همچنان بسته بماند . شنیدم که تکل از پشت کارت قرمز دارد,نمی دانم آن زمانی که سرنوشت به تنهابخش باقیمانده ازآرزوهای من پشت پا زد, داورها کجا بودند! هیچ کس حتی کارت زرد نشانش نداد , چرا هیچ داوری خطا های سرنوشت را نمی بیند. زیبا! سکوت تو خطای مسلمی است که پنالتی دارد. غمت آرزوهایم را درو کرد , مدتهاست که تو دفاع آخر یا همان عقل مرا به شدت مصدوم کرده ای یاد تو دائم با ضربه های آزاد درست کنار دروازه ی قلبم آتش به جانم می زند. حقا که ... دروازه ی خودت رو بستی و نقطه ضعف دل رسوای مرا یافتی , زیبا! قضیه یه کرنر ساده نیست, تو ازهمه طرف به من گل زدی ,درد دلهایم را به اوت نزن , به خدا اینها شوتهای هوایی یک نفس نیستند, ضد حمله هم نیستند که دفعشان کنی , زیبای من نگذار فراق تو در همین بازی نخست از دور شرکت کنندگان درمسابقه ی زندگی جام پیکار حذفم کند,زیبا تو چه آسان مرا از اوج جدول آرامش به دسته ی آخر دلواپسی فرستادی من فقط از تو گل خوردم , حالا که درکم میکنی با مهربانیت برایم از تقدیر آوانتاژ بگیر, یاد تو در بین نود دقیقه صبوری و تحمل هم رهایم نمی کند تو را به خدا تجدید نظر کن , تو دیگر کارت قرمز نشانم نده , محرومم نکن بگذار تماشایت کنم تا زندگی کنم... من با دیدا رتو زمین دنیا و توپ تقدیر را خواهم بوسید و با افتخار به عنوان پیش کسوتی در عشق برای همیشه با جام زندگی خدا حافظی خواهم کرد.
عاشق همیشه تنها بود وهست و تنها می مونه بی وفایی رسم عاشقی بوده , ای کاش نبوده دل که بی وفا بشه ناگزیره باید بره دل که بسوزه اشک راهی نداره باید بریزه واسه دلی که عاشقه,دلداری براش اثر نداره هر چی بگی ول کن,ولی اون باز بی قراره دلی که با یه نگاه رفته دیگه راه برگشتی نداره دلی که شکسته مهم نیست,براش ارزشی نداره من فکرشم نمی کردم آخه بی وفایی این همه پس از این به بعد عاشق بی چاره کجا بره دیگه مشخص بی جوابی هم یه جورجواب روش نمیشه بگه رفته و اونجا موندگاره نمیدونم چرا همه منتظرن, منتظر یه معجزه آخه اونی که خودش رفته,مگه برمیگرده میاد دوباره؟!
من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر! من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از هزار فرسخ راه دور در خشم ...در مهربانی ...در هزار همهمه ی دنیا...یکه و تنها بشناسد... من تو را به کسی هدیه می دهم که راز آفتابگردان و تمام سخاوت های عاشقا نه ی این گل معصوم را بداند و ترنم دلپذیرهرآهنگ... هر نجوای کوچک برایش یک خا طره ی مشترک باشد او باید رنگین کمان چشمان تو را تشخیص دهد که امروز هوای دلت آفتابی است یا سرد و بارانیست! ای بهانه ی زنده بودنم تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد از هزاران بار دیدن تو,باز هم به دیوانگی وبه بی پروایی اولین نگاه من بتپد... همانطور عاشق,آیا کسی پیدا خواهد شد؟؟ از من عاشق تر,از من مهربانتر برای تو!تو را سخاوتمندانه با دنیایی حسرت خواهم بخشید و او را که از من برای تو عاشق تر است هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم... ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم. ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم...
ای کرده دلم سوخته ی درد جدایی ازمحنت تو نیست مرا روی رهایی معذوری اگر یاد همی نایدت از ما زیرا که نداری خبر از درد جدایی در فراق تو عمر عزیزم به سر امد بر آرزوی آنکه تو روزی به من آیی من بی تو همی هیچ ندانم که کجایم ای از بر من دور ندانم که کجایی گیرم نشوی ساخته بر من ز تکبر تا کی من دلسوخته را رنج نمایی
عشق یعنی قطره قطره آب شدن,در وفور اشک یار گریان شدن عشق یعنی بر دلی چیره شدن,دست از جان شستن و مجنون شدن یعنی در حضور باران,طوفان شدن در کنار قاصدک رقصیدن و پرپر شدن عشق یعنی درعمیق قلب یار ساکن شدن بر دامان وی افتادن و بی جان شدن عشق یعنی در پی باد رفتن و راهی شدن از فراز کوهها بگذشتن و پیدا شدن.
دو نفر که همدیگر رو خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی تونستند از هم جدا باشند, با خواندن یک جمله ی معروف از هم جدا می شوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار دیگری همدیگر رو نمی بینند . چون هر دو به صورت اتفاقی به جمله ی معروف ویلیا شکسپیر بر می خورند: *عشقت را رها کن اگر خودش برگرشت,مال توست وگر نه از قبل هم مال تو نبوده.*
آسمان را نگاه کن ببین که آب رفته است و ماه منتظر در آن به خواب رفته است درختها از انتظار چه رنگ رنگ گشته اند پرنده ها به شاخه ها تمام سنگ گشته اند صدای آه از زمین به گوش ماه می رسد نوشته روی جاده ها کسی ز راه می رسد کسی که نسل روشنش به آفتاب می رسد به سبزه ها درختها به خاک و آب می رسد بیا که جاده ها ترا بلند آه می کشند و اسبها به بوی تو عنان به راه می کشند بیا که آسمان پر از پرنده های آهنیست بیا که عصر گریه ها و خنده های آهنیست بیا که دستهای ما ترا نشانه کر ده اند و چشمها از انتظارهمه جوانه کرده اند اگر رسیدن ترا همیشه خواب دیده ام بیا که چهره ی ترا در آفتاب دیده ام ...
|
About![]()
بنام معبود پاییزو عشقو دلبستگی
Home
|